زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

نت خریدیم

سلام دختر قشنگم بالاخره بعد حدود 4 روز که به نت وصل شدیم امروز وقت کردم بیام و برات پست بزارم همین امروز هم این چهارمین دفعه است که اومدم هر دفعه اومدم یا شما نزاشتی یا کاری پیش اومد و نشد خلاصه دلم برای وبلاگت و دوستام یه ذره شده بود... حدودا دوماه و بیست روز میشه که وبلاگت رو بروز نکردم خداروشکر ایندفعه که اومدیم کرمان همه چی خوب پیش رفت...خط تلفن خریدیم نت خریدیم با همسایه ها آشنا شدیم و کلی دوست پیدا کردی ... یه عالمه بهمون خوش میگذره دایی جون هفته پیش رفت بیرجند و ماهم انشاالله بعد رمضون میریم ... شما هم کلی فضولتر و بازیگوشتر و خانم تر شدی و کلی حرفای جدید یادگرفتی همه اینا باشه سر یه فرصت دیگه میام و برات مینویسم....
2 تير 1395

بای بای

سلام دختر نازم   امروز سیزده فروردینه و ما و مادرجوون اینا و بابابزرگ اینا باهم رفتیم بند دره چون هوا بارونی بود زیاد نموندیم و رفتیم بیدخت ... از اونجایی که آنجا هم خبری نبود برگشتیم خونه(بند هم زیاد پر نشده بود دعا کن بارون بیاد بازم که پر شه) الانم همه خونه مادرجون نهار دعوتن و شما هم بغلمی و غرغر میکنی ما انشا الله فرداصبح الی ظهر حرکت میکنیم سمت کرمان احتمالا دایی مرتضی هم باهامون بیان   شما همچنان حالت خوب نیست و آبریزش بینی و سرفه ات خوب نشده داروهاتو سعی میکنم هر جور شده بهت بدم انشاالله بهتر شی   امیدوارم امروز بهمون خیلی خیلی خوش بگذره چون این بار رفتنمون به کرمان با خودمونه و برگشتمون با خدا چون ...
13 فروردين 1395

1 روز بارندگی و پر شدن بند دره

سلام عسلم   از بامداد دیروز تا تقریبا بعد از ظهر هوا گرفته بود و باران و رعد و برق و طوفان و ...   حدود ساعت 12 ظهر بود که هوس کردیم بریم بند و ببینیم پر شده یا نه اینم نتیجه اش:   انشاالله که تا الان پر آب شده باشه     ...
12 فروردين 1395

ولادت با سعادت حضرت زهرا(س)و دومین سال مادر بودن من

سلام عسلم   الان که دارم برات مینوسم ساعت 4.5 بعدازظهر روز 10 فروردین 95 هستش و فردا ولادت حضرت فاطمه (س) است و البته روز مادر و زن و دومین سالیه که وجود پربرکت شما روی من ناچیز اسم مادر رو گذاشته فرشته من   این روز عزیز رو بهت تبریک میگم و امیدوارم خودت روزی حس شیرین مادری رو بچشی   خوشبختانه الان خوابی و من تونستم بیام و برات بنویسم ...آخه وقتی بیداری نمیزاری بشینم پای کامپیوتر   از حالت هم بخوام بگم زیاد تعریفی نداره امروز بردمت دکتر گلوت یه مقدار سرخ بود دارو داد دیگه ... امیدوارم خوب بشی   فدات قربانت بوس بوس     ...
10 فروردين 1395